تبليغاتX
پس کوچه

پس کوچه

تحّمل آدم به خاطرِ اين است که درد بازهم بيشتر بشود _ امّا هنگامي که درد آنقدر زياد بشود که ديگر نتواند بيشتر بشود _ سياهانِ جنوب ؛ زارِشان مي گيرد .

سابقه ي بادها را به آمدن سياهان از آفريقا نسبت داده اند _ پيش از آنکه سياه به بهاي خرما بيايد ؛ در حاشيه خليج بادها بود _ امّا مثلِ نيرو در تَنِ بيمار _ و نفتِ زيرِ دريا _ و هوش در مغزِ بي فرهنگ ؛ ناشناخته مانده بود .

 

بخشي از گفتار متن فيلم مستند « باد جن » ساخته ناصر تقوايي

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 0:1 قبل از ظهر  توسط میترا مهتریان  | 

در سومين روز از جشنواره بين المللي فيلم مستند ، سينما حقيقت ؛ فيلم « تهران انار ندارد » کار مسعود بخشي را ديدم ، فيلمي که مي توان آن را محصول ظهور نسل جديدي از فيلم سازان دانست که دست به تجربه هاي نويي مي زنند که گرچه مشابه آن را مي توان در بين فيلم سازان ديگر کشورها پيدا کرد اما در سينماي ايران قدمي تقريبا نو محسوب مي شود . فيلم تهران انار ندارد با زبان طنز خود زباني که در تمام ابعاد فيلم از جمله گفتار متن ، موسيقي ، تدوين و... توجه مخاطب را به خود جلب مي کند از منظر جامعه شناسي و روانشناسي و شاخه عمران و شهرسازي و با ارجاع و برشي از تاريخ به بررسي مشکلات اين کلان شهر مي پردازد . اين  فيلم نه تنها در جشنواره ؛ که حتي در اکران عمومي ، مي تواند با اقبال روبرو شود . تهران انار ندارد ، بدون در نظر گرفتن طنز آن ( که البته طنز تند و گزنده و نيش دار آن ) بي ترديد درنگاه اول به تصاويري که از تهران امروز گرفته شده  ؛ به ياد فيلم « زندگي بدون توازن » اثر گادفري رجيو مي افتيم . تهران انار ندارد زبان دلنشين و جذابي دارد و پروداکشن سنگين (که البته توليد قوي و سنگين در ايران مستلزم حمايت هاي قوي از سوي فرد يا افراد است ) و پرداخت خوب و عوامل توليد قويي همچون تصويربردار فيلم بايرام فضلي و ديگر عوامل حرفه اي (صداي نصرت کريمي براي گفتار متن )اما از آن جمله فيلم هايي است که کارگردان در هيچ شرايطي خود را از فيلم جدا نکرده و به طور کامل در اظهار نظر و نحوه پرداخت اطلاعات دخالت مستقيم دارد ؛ مخاطب فيلم در لحظاتي از تکرار و زياده گويي بيهوده فيلم رنج مي برد و به نظر مي رسد به دليل پراکنده بودن و تعدد موضوع ، کارگردان و تدوينگر دچار يک آشفتگي و سردرگمي شدند که تعمدي نبوده و به کار لطمه زده است . دست آخر اينکه تهران هم انار دارد هم خرمالوها ي خوبي دارد فقط کافي است دست فواره خواهش باشد . با همه ي آنچه که گفته شد و موفقيت هايي که فيلم به دست آورده يا بياورد ، اما فيلمي است که با توجه به سليقه حقير تنها يک بار ديدن آن کفايت مي کند ......

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 1:8 قبل از ظهر  توسط میترا مهتریان  | 

 نخستين جشنواره بين المللي فيلم مستند سينما حقيقت آغاز به کار کرد . در اولين نشست و گفتگو که توسط انجمن نويسندگان و منتقدان سينماي ايران به مديريت جواد طوسي برگزار شد ؛ حقيقت سينما حقيقت گم شد . البته مقصر نه انجمن منتقدان سينماست نه انجمن مستند سازان و نه مرکز گسترش سينماي مستند و تجربي ، شايد مشکل در اين است که ما هميشه آفتابه لگن داريم ولي از شام وناهار خبري نيست ؛ ولي علاقمندان اينجوري بار آمدند که با ديدن چند فيلم خوب همه چيز را فيد اوت مي کنند .

 

 

 نخستین

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 0:37 قبل از ظهر  توسط میترا مهتریان  | 

اینکه چند سال است سریال های مناسبتی بازار داغی دارد کاری ندارم - اینکه اغما با مریض دارها دربیمارستان چه کرد و با بچه های زیر ۱۰ سال چه کرد را خیلی ها گفتند همینطور - کار با یک وجب خاک هم که اصلا معلوم نشد چطوری پر مخاطب شناخته شد (طبق آمار رسمی صدا و سیما ) ندارم- شکرانه را هم که شکر خدا به ندرت دیدم - اینکه میوه ممنوعه هم یک گرته برداری ناقص از داستان شورانگیز شیخ صنعان است را زیاد شنیدیم ولی طاقت آوردیم و دنبال کردیم با همه ی ضعفها و نقایص درشت و ریزش اما گله مندم از کارگردان محترم که این دست آخر همه را به سرانجام رساند چرا تکلیف دوست آزادی مشروط را روشن نکرد و همچنین سمانه خانم آبجی بزرگه که می خواست درس بخونه و کنکور بده و دیگه اینکه عروسی هستی خانم را هم در منزل حاجی برگزار نکرد تا به رسم همه  ی سریالها میوه تو حوض که نه در استخر حاجی بریزند و بعد هم آقای تهرانی در نقش مبارک سیاه بازی اجرا کند و همه ما ملت را یک جا سیاه کند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 2:33 قبل از ظهر  توسط میترا مهتریان  | 

در روز جهانی کودک پسرم که البته یک نوجوان است تو وبلاگش مطلبی گذاشته که مرا به یاد داستان کوتاه ماهیگیر انداخت . اگر وقت کردید به وبلاگ گل پسرم ایمان سری بزنید و جوابهای مامان پسند براش بگذارید . شوخی کردم ولی زمانه ما مادرها را مستاصل کرده ...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 1:6 قبل از ظهر  توسط میترا مهتریان  | 

اين هم براي دلِ دوستاني که به پاييز علاقه دارند . اگر به عکس دقت کنيد متوجه مي شويد که پاييز آنهايي که در پاي درخت هاي بي برگ خوابيده اند خيلي زودتر از راه رسيده .

            اينجا آرامگاه ابدي کساني است که بارها و بارها پاييز را تجربه کردند شايد در بين آنها کسي بوده که از پاييز دل خوشي نداشته ؛ شايد از سرماي بد مزه پاييز متنفر بوده ، سرمايي که تکليفت را با خودش روشن نمي کند ! بيرون گرمتر از درون خانه ها و شب سردتر از زمستان اگر بي گاه بيرون باشيد بي بالا پوش . اينجاست که از هواي نا پايدار پاييز عاصي و خسته مي شوي که بايد همچون حسابگر هاي پير پيش بيني همه چيز را بکني براي يک نياز ساده پياده روي

            آنچه هر جدايي را تحمل پذير مي کند انديشه ي پايانِ آن جدايي ست . انگار بعد از اين پاييز با زمستاني طولاني وسخت روبرو خواهيم شد . مي خواهم براي مادرم يک گلدان آواز ببرم ؛ براي او که ترانه ي بردي از يادم را زمزمه مي کرد وتو مي دانستي که او هنوز هست .

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 2:37 قبل از ظهر  توسط میترا مهتریان  | 

امروز مصادف است با تولد ميکل آنجلو آنتونيوني که درباره آنتونيوني ؛متاسفانه در روز درگذشتش خيلي ها گفتند و نوشتند ؛اما جدا از آنتونيوني فيلمساز ايتاليايي ؛ امروز همچنين سالروز انتشار اولين روزنامه سينمايي ايران يعني باني فيلم نيز هست . روزنامه باني فيلم از سال 1382 در ايران منتشر شده و آنچه که اين روزنامه دنبال کرده است صرفا اطلاع رساني است و تحليل خبر بدون در نظر گرفتن وابستگي خاصي به جناحي خاص . روزنامه باني فيلم در اين سالها ترجيح داده است تنها شيوه اطلاع رساني را برگزيند و اجازه بدهد مخاطب خود انتخاب کند درستي و نادرستي عملکرد مجموعه ي سينما و زير مجموعه هاي آن را ؛ باني فيلم دريافته است که بودن به از نبودن است خاصه... براي روزنامه هايي که در کشور با وابستگي به حزب و جناح خاصي متولد مي شوند کمتر اتفاق افتاده است که سالروز تولد 5يا4ساله گرفته شود ؛ ولي باني فيلم با اتخاذ شيوه نيمه محافظه کارانه و جلب مخاطب توانسته است ماندگار شده و از روزنامه زرد بودن نيز دوري کند . بهر حال تولد روزنامه باني فيلم را به همه ي دست اندرکاران ، هيئت تحريريه و اعضاء فعال اين روزنامه تبريک گفته اميدواريم که تب روزنامه خواني در کشورمان آنقدر بالا برود که براي سينما نه تنها يک روزنامه که چندين روزنامه در دسترس مردم قرار بگيرد . تلخ است وقتي با اخبار و آماري روبرو مي شويم که براي کفش ، قيچي باغباني و آب پاش در کشورهاي اروپايي هر روزه بر تعداد روزنامه هاي مخوص آنها افزوده مي شود و ما براي 4 ساله شدن تنها روزنامه سينمايي کشورمان شادمانيم . کمي جدي تر باشيم و پر توقع تر و به اندک قانع نباشيم که در سطح نمانيم.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 1:33 قبل از ظهر  توسط میترا مهتریان  | 

دايه هاي بهتر از مادر نهايتا به ميم مثل مادر راي دادند . نمي دانم چرا سينماي مملکت ما بدتر از فوتبالمان ؛ درگير حاشيه است تا قافيه . البته وقتي قافيه هم کم بياورند سراغ مطبوعات يا دانشگاه ؛ بد حجابي و... مي روند خوشبختانه اين کشور غني و ثروتمند از منابع طبيعي ، سرشار از موضوع هاي بحث برانگيز و حاشيه دار است ؛ چند ماه سردرد گرفتيم از بحث و جنگ و جدال جشن خانه سينما ، بعد براي ساکت و خاموش کردن معرکه ، معرکه اي ديگر براه افتاد و در فضاي پر از گلايه و دلخوري قرعه به نام خاموش ترين فيلمساز افتاد . کسي که پيش از اين با هوش و درايت فرياد زد که فيلمش را براي مردم مي سازد و « ميم مثل مادر » را به جشنواره فجر نفرستاد و پيش از جشنواره آن را براي مردمش اکران کرد . اسکار براي فرياد خاموش .  

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 1:42 قبل از ظهر  توسط میترا مهتریان  | 

آن روزها وا... به خدا نه برايمان گوسفند سر مي زدند ، نه از زير تاجي از گل ردمان مي کردند و نه دست هر کدام از پدر مادرهامان يک دوربين بود که لحظه به لحظه تصوير بگيرند تا برگي از خاطرات قشنگ کودکشان خالي و سفيد نماند . ما بوديم و شوق نهايتا يک کيف يا دفتر تازه و اميد به کلاس بندي (که اصلا معلوم نيست اين واژه کي وارد ادبياتمان شد و کي خارج شد) . آن زمان تنها يک چيز هدف همه ي اوليا بود ؛ با سواد شدن فرزندشان !!! و براي بچه ها دو راه بيشتر نبود ؛ ماندن و خواندن يا رفتن و صنعت کار شدن .همين و بس به همين سادگي . بچه اي که تکليفش با خودش روشن مي شد که اعداد و ارقام و عروض و قافيه در ذهنش جا خوش نمي کند و مرتب ميل به فرار دارد و درسرش سوداي ماشين و چرخ و تراشکاري ويا چرخ خياطي و قرقره و سوزن و بچه داريست ؛ رک و پوست کنده با خانواده هم همدل شده راهي بازار کسب و تجارت و صنعتگري مي شد و آنهايي که ماندني بودند ماندگار مي شدند .خانواده هاي دسته اول با ضرب و زور و کانونهاي آموزش (؟!!!) و گيج و گاج خوردن و پرسه و پارسه زدن در کلاسهاي تقويتي خودشان را خسته نمي کردند و معتقد بودند که به هر حال ماشين خانم دکترها و آقاي مهندسها هم خراب مي شود و يکي بايد به اين در راه مانده ها کمک کند . نور به قبرشان بباره با اين پيش بيني هاي عالمانه شان . الانه اين پرادوها که از نظر من پنادورها (داروي فشار خون ) واقعا در راه مي مانند و دوستان گريز پا گه آن زمان به مکتب نرفتند ؛ حالا دق و دلي کوتاهي هاي درس نخواندن هايشان را بر سر بچه هاي خود پياده مي کنند که اگر براي ما هم اين بساطي که ما الان براي شما مهيا کرديم چيده مي شد ، شب وروز دستمان بوي گريس و روغن و بنزين نمي داد ما هم سري تو سر ها بوديم ، به خدا من که کم آوردم يکي به من بگه کي درست ميگه و کدام دوره اوليا درست عمل کردند ؟!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 1:42 قبل از ظهر  توسط میترا مهتریان  | 

کسي که رنج های خود را بر کاغذ مي آورد ، نويسنده اي غمگين خواهد شد : اما اگر به ما بگويد از چه رنج برده و چرا اکنون در شادي آرامش يافته ، نويسنده اي جدي خواهد بود .

 

                                                                                                                  نيچه

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 6:45 بعد از ظهر  توسط میترا مهتریان  |