تبليغاتX
پس کوچه

پس کوچه

 

در اختتاميه هر جشنواره يکي دو نکته قابل تامل وجود دارد که بهتر است تنها به آن پرداخت ؛ اختتاميه بيست و چهارمين جشنواره ملي و دوازدهمين جشنواره بين المللي فيلم کوتاه هم با بيانيه هيئت دلوران که توسط کمال تبريزي خوانده شد از نقاط مثبت و منفي برخوردار بود که البته نظرهاي مخالف و موافق بسياري را به همراه داشت که يکي از مخالفان در همان جلسه بعد از گرفتن جايزه خود پشت ميکروفن از به کار بردن جمله دوست جوان اعلام نارضايتي کردند . عاطفه خادم رضا بيان کردند که : فيلم کوتاه را تنها به نسل جوان محدود نکنيم ! و کمال تبريزي هم اينگونه پاسخ دادند که : بزرگان سينما اگر فيلم کوتاه بسازند باز هم پيشکسوت ناميده مي شوند . لحن تند و گزنده بيانيه هيئت داوران بهر حال به مذاق دوستان فيلم ساز حوزه فيلم کوتاه خوش نيآمد ؛ اگرچه بايد پذيرفت ؛آنکس که در مدح تو ميگويد لزوماً دوست تو نيست وآنکس که ترا سرزنش مي کند الزاماً دشمن تو نيست !!! نظر هاي مخالف با بيانيه را شايد در فرصتي ديگر به آن بپردازم . شما نيز مي توانيد به ياري دوستان فيلم سازِ فيلمِ کوتاه بشتابيد . بيانيه را بخوانيد و قضاوت کنيد  

دوست جوان من !

آيا تاکنون به فيلمي برخورد کرده اي که هيچ جايزه اي از هيچ جشنواره اي نبرده باشد ، اما ديدن هر تصويرش ؛ جشنواره اي در جانت بر پا کند؟يا بر عکس ، ديدن فيلمي پر جايزه ، از آينده سينما نااميدت کرده باشد ؟ سينما سرشار از تصاوير زشت و زيباست ، اما يکي از غم انگيزترين تصاويري که اين سالها تکرار مي شود ، ديدن چهره جواناني است که انگار تنها براي بالا رفتن از چند پله کوتاه فيلم ساخته اند و گذشته و آينده اين لحظه ها را از ياد برده اند ، شايد آنها فراموش کرده اند که زمان موفقيت ، از زمان فيلم کوتاهي که ساخته اند به مراتب کوتاه تر است . جشنواره ها به سرعت مي آيند و مي روند ؛ اما جشنواره ي انديشيدن و آموختن و دوست داشتن ، تعطيلي بر نمي دارد . اگر فيلم هايمان دلي را نمي لرزاند ، شايد به اين دليل است که حسابگري را بر عشق ، سر هم بندي را بر آموزش درست و تئوري « فيلم ساختن به هر قيمت » را به « فيلم خوب ساختن » ترجيح داده ايم ، جايزه هيچ جشنواره اي نمي تواند فيلم هاي مرده را به زندگي باز گرداند ، و با چند فيلم نيمه جان ، نمي توان از سينما توقع زندگي داشت .

هيئت داوران چند پيشنهاد دارد براي بهتر شدن فيلم ها :

1- فيلم کوتاه اساساًً با فيلم بلند متفاوت است . ايده هاي فيلم بلند نيازمند گسترش شخصيت و روايت است ، بنابراين ، ساختن موقعيت هاي نمايشي يک فيلم بلند طي نيم ساعت ، لزوماً به يک فيلم کوتاه منجر نمي شود .

درسينماي حرفه اي ، بسيار به فيلم هاي کوتاهي بر مي خوريم که بيش از حد کش آمده و به فيلمي بلند تبديل شده اند . ودر اين جشنواره ، فيلم هاي بلندي مي بينيم که با کنار گذاشتن قسمت هاي دشواري مثل خلق موقعيت هاي دراماتيک يا گستردگي شخصيت و روايت ، به عنوان فيلم کوتاه به نمايش درمي آيند . پيشنهاد ما اين است که به فيلم کوتاه ، به عنوان تمرين ساختن فيلم بلند نگاه نکنيد . اين دو گرايش سينمايي ، تعاريف مجزا و متعارفي دارند .

2- لطفاً فيلم نامه هاي خود را به زمان استاندارد فيلم کوتاه نزديک کنيد و بعد وارد مرحله فيلمبرداري شويد . به بيان ديگر ، تدوين فيلم را بر اساس ديالکتيک تصاوير انجام دهيد نه بر اساس مقررات و زمان بندي در فرم تقاضاي شرکت در جشنواره .

3- هر کس گفته که فيلم مستند يعني سر هم کردن يکسري تصاوير بي ربط و بد رنگ ، با خودش و سينما  شوخي داشته ، اين جور شوخي ها را جدي نگيريد .

4- لطفاً پيش از شروع فيلمبرداري ، لنز دوربين تان را تميز کنيد . جاي انگشت شصت و سبابه در بعضي از فيلم هاي امسال ، ديدن تصاوير را مشکل کرده بود .

5- فيلم هاي چند سال اخير سينماي ايران نشان مي دهد که انقلاب ديجيتال هم مثل خيلي از چيزهاي ديگر نيازمند پاره اي اصلاحات است . کاستي هاي تکنيکي در بسياري از فيلم ها ، براي اهل فن اين شبه را به وجود آورده که دفترچه راهنماي استفاده از دوربين هاي ديجيتال را دور انداخته ايم . تصويربرداري ويدئويي به رغم فريبندگي ظاهري و سادگي در استفاده ، بسيار دشوارتر از فيلم سازي 16 و 35 ميليمتري است . اگر قواعد نور و حرکت در کار با دوربين ديجيتال رعايت نشود ، مي توان جشنواره ي فيلم هاي عروسي ، جشن تولد و پايان دوره برگزار کرد و نامِ هر تصويري را که با کيفيت پايين ، توسط هندي کم گرفته شده ، فيلم کوتاه گذاشت .

6- استفاده نادرست از تمهيدات تصويري مثل ديزالو ، فيد و جامپ کات ، نشان مي دهد که فرار از تجربه ي مَچ کردن دو نما ، و به دست آوردن برشي دقيق و رسيدن به مفهوم تداوم ، چه نتايج تاسف باري به دنبال خواهد داشت . فراموش نکنيد که بر خلاف تصور عمومي ، برش هاي سريع و ديزالو هاي پياپي در شکل نا به جا ، زمان رواني ديدن فيلم را بالا مي برد و کسالت بيننده را تشديد مي کند .

7- بي توجهي به ادبيات نمايشي و شکل هاي متنوع گفتگو در زندگي روزمره به ديالوگ نويسي فيلم ها بسيار لطمه زده است . بيگانگي با مطالعه و تيراژ بسيار پايين کتاب هاي سينمايي ، اين موضوع را تاييد مي کند . گفتارهاي پر طمطراق و لحن تقليدي گويندگان در فيلم هاي مستند و فرم تصنعي و جعلي ديالوگ ها در بعضي از فيلم هاي داستاني نيز ، اين نکته را تاييد مي کند . براي تاثير گذاري بر بيننده ، راه هاي ديگري هم و جود دارد . ضمناٌ سيگار کشيدن مداوم و بي جهت آدم هاي شهري و زحمت کشيدن بي نتيجه روستاييان ، عواملي غير نمايشي اند که تکرارشان ملال انگيز به نظر مي رسد .

8- بي توجهي به سکوت ، حجم نا هنجار صوتي و استفاده مداوم از موسيقي و آواز به شکل گسترده آفت مشترک سينماي حرفه اي و آماتور است . به عبارت ديگر ، وقتي فيلم ها حرفي براي گفتن ندارند ، فريادها در حاشيه صوتي ، صرفاً مايه ي مزيد ملال است .

9- به دانش و فرهنگ و پشتکار خود بيش از نظر سفارش دهنده اعتماد کنيد چون ممکن است پشيمان شود و سفارش اش را پس بگيرد . اما کسي نمي تواند دانشي را که براي به دست آوردنش رنج فراوان برده ايد از شما بگيرد .

10- به هر قيمت فيلم نسازيد . هنر مقوله اي است کيفي و با کميت سر و کار ندارد .

11- از رياکاري جاري در فرهنگ عمومي بر حذر باشيد و عشق به سينما را از ياد نبريد ، سينما به کسي که دوستش ندارد ، روي خوش نشان نخواهد داد . فيلم هاي شما را با عشق ديديم و در آرزوي عشق بيشتر در آثار بعدي تان به انتظار مي نشينيم .

 درروزگار تنگي و سکوت تنها عشق به فريادمان مي رسد . با چشمي به زندگي بنگريم و با چشمي ديگر به هنر ، تا ميان اين دو هرگز جدايي نيفتد .

غير از هنر که تاج سر آفرينش است

دوران هيچ سلطنتي پايدار نيست    

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 5:6 بعد از ظهر  توسط میترا مهتریان  | 

116

به مدد ناراحتي قلبي ، امشب حدوداي نيمه شب ، قسمت شد بخش اورژانس يک بيمارستان بزرگ در تهران را ببينم که اميدوارم قسمت دشمن جونم هم نشه چه رسد به دوست . يک مصدوم تصادفي را آوردند که همراهانش تعدادي جوان بسيار مودب و محترم بودند که به شدت مضطرب و پريشان  . داستان از اين قرار بود که اين جوانان .مصدوم را به بيمارستان نزديک سانحه برده بودند و به دليل نداشتن پول کافي نتوانستند او را بستري کنند و با آمبولانس به اين بيمارستان آورده بودند . مسئولان بيمارستان مورد نظر نيز از پذيرش مصدوم خودداري مي کردند چرا که جوانان به دليل اضطراب بيش از حد ، فراموش کرده بودند که از بيمارستان قبلي ؛ گواهي بگيرند و بيمار حادثه ديده در وسط راهرو اورژانس بيمارستان ... منتظر کسب تکليف بود . سريال پرستاران ، هليکوپتر امداد و هزارويک سريال خارجي  از جلوي چشمم رژه رفت که قطعا آنجا هم با موارد مشابهي از اين دست روبرو شده اند اما کار مداواي بيمار را به تعويق نمي اندازند .هفته پيش بود که کمک رساني بعد از 30 ثانيه تعويق را به محاکمه کشاندند !!!

با گرو نگهداشتن يکي از جوانان ؛ جوان ديگر به دنبال خانواده و گواهي از بيمارستان قبل و ديگر موارد فرستاده شد . و من که قرار بود ابدا استرس به خودم راه ندهم از جوانان خواستم که هر کمکي که خواستند اطلاع بدهند و ساعتي بعد دوباره جوانان مستاصل ودرمانده بينوا متوجه شدند بخش ICU بيمارستان ظرفيت تکميل است ؛ اما چناچه هزينه پرداخت کنند شايد فرجي باشد ( توجه داشته باشيد که مجروح داراي بيمه تامين اجتماعي بود و اين بيمارستان هم موظف به رسيدگي به اين دارندگان بيمه بود) و حالا چه رابطه ايي بين پرداخت هزينه با ظرفيت تکميل و غير تکميل بود ما که نفهميديم !!!

امشب شب طولاني بود هم براي من هم براي پرسنل زحمت کش که البته براي آنها يک ماراتون طولاني و پايان نا پذير است و هم براي همه ي بيماران در سراسر دنيا اميدوارم با اين مداواي طولاني ؛ نفسهاي همه ي بيماران و حادثه ديدگان نيز طولاني باشد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 2:50 قبل از ظهر  توسط میترا مهتریان  | 

راه بي پايان به پايان راه رسيد . چه به مذاق خوش بياد چه نياد سريال راه بي پايان يکي از معدود سريال هايي بود که به دل نشست به همين سادگي . اين سريال که به تهيه کنندگي مصطفي عزيزي و کارگرداني همايون اسعديان ساخته شده است ؛ با ريتم درست ، تعليق هاي به جا ، پيچيدگي در ارائه ي اطلاعات و فيلمنامه ي منسجم که توسط عليرضا بذرافشان نوشته شده بود با دکوپاژ قوي و انتخاب بازيگران مناسب که به ندرت مي توان شخصيت جا نيفتاده ايي را در آن پيدا کرد . تا انتها پيش رفت . همه چيز و همه عوامل درست بر سر جاي خودشان قرار داشتند و همه چيز تقريبا حساب شده بود . بازي هاي معقول و سنجيده ، بخصوص بازي بسيار خوب آتيلا پسياني ؛ با اين وجود که شايد در 10 قسمت بيشتر ايفاي نقش نداشت ولي در همان چند قسمت اوج سنگيني و قوام داستان را يدک کشيد و تاثير آن را تا انتها دنبال داشت . قوت سريال از همان آغاز خودنمايي مي کند آن هم به واسطه تيتراژي که استعاره خوبي است از کل داستان . عمل و عکس العمل ، استفاده از اِلماني از وسايل آزمايشگاهي که بار معنايي هم به همراه داشت . قسمت آخر سريال بي اختيار به ياد سکانس پاياني فيلم مخمصه Heat ( مايکل مان )مي افتيم پاياني تلخ براي نقش منفي که مخاطب تمايل بيشتري به پيروزي و موفقيت او دارد تا نقش مثبت . ابولحسني در حالي مي بازد که اشتباهي مرتکب نشده ، تمام مهره ها را درست چيده است اما اين اشتباه زيردستيهاست که به هوش و ذکاوت او لطمه مي زند . سريال راه بي پايان از آن دسته سريال هايي بود که پاياني باز داشت ابوالحسني مُرد تا مهره هاي بعدي لو نرود و زنجيره بسته نشود . تا اين راه بي پايان بماند .  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 12:23 بعد از ظهر  توسط میترا مهتریان  | 

 

چهاردهمين جشنواره و نمايشگاه بين المللي مطبوعات و خبرگزاري هاي امسال متفاوت تر از پيش برگزار شد ؛ متفاوت در زمان و مکان اجرا و محدود در وسعتِ ارائه . در سالن اصلي نمايشگاه مطبوعات که قدم مي زدم به ياد نقشه ايران در کتابِ تاريخِ راهنمايي افتادم که همين ديروز با پسرم براي آمادگي امتحان کار مي کرديم .در طول تاريخ ، نقشه ي ايران که امروزه شبيه به گربه براي همگان معرفي شده است ؛ خيلي وسيعتر از اين مساحتي بود که در حال حاظر است و باشکل وشمايل ديگر که اصلا به گربه شباهت نداشت ؛ مطبوعات ما هم سال به سال محدودتر مي شود . و جالب اينجاست که ايران در طول سالها جنگ و خون ريزي و چپاول و بي کفايتي شاهان صفوي و قجري و ... اراضي وسيعي از کشور را از دست داد ؛ اما مطبوعات ما سالها با مبارزه و خون خواهي وحق طلبي و آزاد انديشي ؛ درهر دوره وبا هر محدوديت و اعمال فشار و سانسور، سعي در گسترش و ادامه بقاء داشته و دارد . هر چند که از خيلي حقوقِ حقّه خود به دور بوده ولي آنچه که روزنامه نگاران و خبرنگاران جوان و پيشکسوتان اين حرفه به آن عمل کرده اند گواه آن است که ؛ مطبوعات با همه ي فشارها و رنجهاي ساليان متمادي سعي در زنده ماندن و به روز شدن داشته و قصد ندارد که نه تنها ميدان را واگذار کند بلکه به وسعت عملکرد خود نيزبيافزايد ، حال تا چه ميزان موفق ويا نا کارآمد بوده بحث مفصلي را مي طلبد که در فرصتي ديگر و در جاي ديگر بدان اشاره خواهد شد

                                                                    

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 0:18 قبل از ظهر  توسط میترا مهتریان  | 

انيميشن که در ايران به پويانمايي تغيير نام پيدا کرد هنري است که يک گام از سينما در باز آفريني و رويا سازي جلوتر است . سينما اگر چه نشاني از واقعيت دارد و به قول « ژان لوک گدار » ؛ « بيست و چهار واقعيت در ثانيه » است ؛ اما انيميشن جهان سراسر رويا و تخيل و فانتزي است که مخاطب را به سفري مي برد فراسوي زمان و مکان ؛ جغرافيايي نا محدود و بيکران را در برابر چشمان شما به نمايش مي گذارد ولذتي وصف ناپذير ايجاد مي کند از سفر خيال .

اين روزها که اخباري از داوري انيميشن مي خواندم ناخودآگاه به ياد يکي از انيماتور و انيميشن سازان پيش کسوت ايران افتادم که انيميشن و تک فريم تک فريم چقدر در روال زندگي عادي اش نيز سايه انداخته است . استادي که سالهاست با يک برنامه روزانه و تکراري ، از صبحگاه آهسته آهسته مسير طولاني را طي ميکند تا براي مورچه هايي که در گوشه ايي از اين شهر براي خود لانه و آشيانه ايي ساخته اند گندم برساند . انگار اين تک فريم تک فريم کشيدن نقاشي و يا حتي جابجايي اندام يک عروسک آنها را بيش از ظرفيت مردم عادي صبور کرده . رسيدن به نتيجه ايي که براي هر ثانيه شايد ساعتها وقت صرف شود . حرکت اين استاد هم از نگاه کارشناسان حوزه محيط زيست هم از ديد اخلاق و هم از زاويه هنر ؛ به نوعي داراي ابعاد بزرگ و متعالي است که مي تواند براي فيلمنامه نويسان قابل توجه باشد .    

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 0:5 قبل از ظهر  توسط میترا مهتریان  | 

از بخت ياري ام بوده يا بد اقبالي ؛ دقيقا نمي دانم ، فقط مي دانم اين توفيق را نداشته ام که حتي يک قسمت از سريال يانگوم را ببينم . همچون آن ضرب المثل بحري ؛ خيلي ها مي گويند که نصف عمرم بر فناست که سريال پر بيننده شبکه دو را نديدم . سريالي که گويا رقم 10 الي 20 هزار يورويي را براي تلويزيون هزينه به همراه داشته و من اين هزينه رسانه ملي و زحماتشان را نا ديده گرفتم . البته گويا اين سريال يکي از معدود برنامه هايي است که بيشترين آگهي و تبليغات را ، مابين هر قسمت جذب کرده که اين امر آن هزينه چند هزار يورويي را پوشش مي دهد . خودم را سرزنش مي کنم و نمي دانم که چرا با کره و هند نمي توانم ارتباط برقرار کنم؟ دوستي دارم که در شبکه دو مسئول پخش است و خاطرات جالبي را از شبهايي که قرار است اين سريال پر مخاطب پخش شود نقل مي کند . جالب اينجاست که دوستم ادبيات خاص خودش را هم دارد و ديالوگ هايي که مردم با تماسهاي تلفني شان در ارتباط با سريال برقرار مي کنند عينا بازگو مي کند و پايان هر خاطره اشاره مي کند که در شب پخش سريال دهن مان... از دل نگرانيها و دل شوره هاي مردم مي گويد که اگر بر حسب اتفاق تکرار سريال در ايام عزا و وفاتي بيفتد که تماس هاي مردم ده برابر مي شود تا مطمئن شوند که سريال قطع نمي شود و اگر چنين شد ؛ تکرار ، چه شبي است؟ و نگراني هايي که انگار، شانس ديدن مادر عزيزتر از جانشان را که به سفر رفته و به فرودگاه نرسيدن ، را از کف دادند . دوستم چنان با حرارت از تماس هاي مکرر مردم و پيگيري هاي آنها مي گويد که باور مي کنم وقتي مجري هاي تلويزيون اعلام مي کنند طبق تماس هاي مکرر شما عزيزان ، واقعا جدي است و به فکر مي روم و دلتنگ مي شوم که چگونه سليقه و دغدغه هاي مردم مارا ديگران بهتر از برنامه سازان خود ما مي دانند ؟ شايد در اين چند ساله تنها سريال نرگس خيابانهاي ما را خلوت مي کرد و اين آخرها هم کمي ميوه ممنوعه. يکي از دوستان ديگرم که در حال حاضر در ينگه دنيايي ، مشغول گرفتن دکتراي سينماست اين اواخر از پروداکشن خوب و موفق يانگوم مي گفت و مهارت در جمع کردن سريال و ترويج فرهنگ تغذيه و ديگر مباحثي که به لحاظ نديدن سريال ، متوجه نشدم ولي پيش خود گفتم کمتر مردم ما به مباحث حرفه اي و فني اين سريال توجه دارند و آنچه که آنها را درگير کرده است بهرحال فوت وفني داشته که متاسفانه هنوز برنامه سازان و سريال سازان ما به آن خوش اقبالي نائل نشده اند . و من شايد يکي از شانس هاي خوبِ زندگي ام را مفت و راحت از دست دادم چرا که دوستم مي گفت : شايد يک يا دو قسمت بيشتر از اين سريال باقي نمانده باشد و جالب اينکه مردم هنوز سريال تمام نشده سوال مي کنند که چند ماه ديگر تکرارش را آغاز مي کنيد ؟ و من بي توجه به واکنش ناخودآگاه خودم ؛ سوال کردم ؛ جِداً از کِی؟!!!

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 0:3 قبل از ظهر  توسط میترا مهتریان  | 

  Laptop with coffee cup(Corbis)

شماره 39 مجله « هفت » در صفحه ي  seven love cities يا همان هفت شهر عشق خودمان که مسئول صفحه آقاي هادي چپردار است ؛ يک فراخوان داستان نويسي زده بودند تحت عنوان سپرده گذاران آثار قهوه اي و خاکستري ؛ و داستان هايي با اشاره هايي به چاي ، سيگار يا قهوه مي توانستند در اين فراخوان شرکت کنند . در شماره 41 مجله 6 اثر انتخاب شده که داستان ها را مي توانيد در آن شماره بخوانيد . آثار منتخب به ترتيب متعلق است به :

مهدی فاتحي ، ميترا مهتريان ،علي اسدي ، بهاره رهنما ، بي تا شباهنگ و عباس عبدي

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 7:35 قبل از ظهر  توسط میترا مهتریان  | 

 

The truth will out

خورشيد هيچگاه زير ابر نمي ماند

There are two sides to every question

سکه دو رو دارد

يا باسِطَ اليَدَينِ بِالرَّحمَهِ يا صاحِبَ کُلِّ نَجوي يا مُنتَهي کُلِّ شَکوي

اي دو دست گشاده به رحمت اي صاحب هر کلام پنهاني اي نهايت هر شکايتي

 ترکی زبانان هم کمک کنند .

سر در گم يک اتفاقيم و سر از ناکجا آباد درآورديم . هردم از اين باغ ... تازه تراز تازه تري... روي هر چه جلوه هاي ويژه سينما سفيد . جادوي سينما را چه کار آيد در اين آشفته بازار اخبار و اطلاعات متناقض . تا ديروز از مستند سازان گله مند بوديم و امروز شرمنده که کدام حقيقت . حقيقت مرد . شايد حقيقت آن دو دست جوان بود ، آن دو دست جوان که زير بارش « حرف » مدفون شد

گزراش فارس برای کامل شذن مطلب

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 0:4 قبل از ظهر  توسط میترا مهتریان  | 

يکشنبه 6 آبان در تقويم سينمايي ام هيچ رويدادي گزارش نشده بود . نه تولدي نه در گذشتي ؛ نه افتتاح و نه اختتامي ؛ نه جنگ وصلحي ؛ نه تصويب قانون و لايحه اي و نه اخراج و سقوطي .يک روز بي اتفاق اما نه ، شايد در چنين روزي ، نقاشِ عصر حجري ، نقاشي هايي کشيده که بعدها در غار آلتاميراي اسپانيا کشف شده / شايد نفرتيتي همسر فرعون در اين روز به مدلِ جديدي از آرايش مو رسيده / شايد درچنين روزي زنداني يا اسيري کشته شده ولي بي کسي اش باعث شده در خاطر هيچ کس نماند / شايد در چنين روزي شاعري زيباترين شعرش را تنها براي خودش سروده است / شايد در چنين روزي فروپاشي ذهني ، در مکاني رواج پيدا کرده و آنقدر آرام حرکت کرده که هيچ جايي به ثبت نرسيده / شايد آهنگسازي ملودي عاشقانه اي را نواخته که با زخمه هايي که بر ساز کشيده خود نيز زخم برداشته و براي هميشه خاموش شده / شايد نويسنده ايي بهترين شاهکار ادبي را نوشته و باد آن را با خود برده و در دل چاهي پر از آب خيس خيس کرده و نويسنده اش آن را به فراموشي سپرده / شايد فيلمي در اين روز نيمه کاره مانده به دليلي بزرگ به وسعت سينما / وشايد در اين روز کوهي براثر چکشي از جا کنده شده و شايد  شايد شايد ...

بياييم الگوهاي تاريخ را چند روزي براي خودمان عوض کنيم ؛ مثلا اولين و گرمترين ناني که نانوايي از تنور بيرون آورده و اولين انگشتي که با اين داغ جِز جِز کرده ؛ اولين گُلي که بدست باغباني به بار نشسته و اولين تيغي که به دست باغبان فرو رفته ؛ اولين شيشه ايي که بدست کودک بازيگوشي ترک برداشته ؛ اولين ميخي که به ديواري کوبيده شده تا قابي ، يادگاري يا شال گردني به آن آويزان شود و... اکر در دسترس ترين ها را در تقويم هايمان جا بدهيم نگاهمان به دنيا ، به زندگي و به بودن چگونه خواهد شد؟؟؟  

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 6:30 قبل از ظهر  توسط میترا مهتریان  | 

هفته اي که گذشت ، هفته ي سينما حقيقت بود و اتفاقات حقيقي که در زندگي خيلي از اين مردم ِ دور و اطراف مان گذشت ؛ هفته ي وقايع باور کردني و باورنکردني ؛ حوادث و وقايعي که براحتي مي تواند سوژه مناسبي براي مستند سازان قرار گيرد . اما مستند سازان و مردم ما چقدر در فهميدن حقيقتِ هر اتفاق حقّي دارند ، از مباحثي بود که نه تنها جشنواره سينما حقيقت بلکه نهاد يا سازماني پيدا نشد که به اين پرسش پاسخ مناسبي بدهد . در حالي که در تهران گرم مباحث تئوري در باره سينما حقيقت و مستند سازي بوديم ؛ حقيقتي از چشمان مردم همدان که نه ، حتي از چشمان خانواده دانشجو پزشکي رنگ باخت و به بيراهه رفت .متن خبر: معاون تحقيقات و آموزش دادگستري استان همدان از خودکشي يک دانشجوي پزشکي دانشگاه علوم پزشکي همدان در يکي از مراکز امر به معروف اين شهر خبر داد قاضي الماسي گفت : بيستم مهر ماه سال جاري اين دانشجوي 27 ساله به علت ارتکاب جرم مشهود در يکي از اماکن عمومي توسط ضابطان امر به معروف به اين مرکز انتقال داده و به علت تعطيلي 48 ساعت بازداشت به سر برد ودر راهروي طبقه دوم اين مرکز از فرصت بدست آمده استفاده کرده و اقدام به خودکشي با استفاده از پارچه پلاکارد تبليغاتي در راهرو کرد. دختري به گناه عاشق بودن بازداشت مي شود گناهي که از خلقت آدمي به بعد ، در ادبيات و همه ي رمانهاي دنيا در يک مورد اتفاق نظردارد وقتي عشق هست عقل راهش را گم مي کند ؛ در ماه گذشته بود که همين رسانه ملي هر شب گناه بي اراده را فرياد مي زد ؛ سريال مدار صفر درجه با آن آهنگ سنگين و اشعار محزون جگرم را بيشتر خراش مي دهد . آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده کرد ...      چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي...      دختري به دليل واضح جواني کاري انجام مي دهد و عاقلان که در مسند آموزش و پاسداري از حريم امن مردم نشسته اند با ندانم کاري و سهل انگاري (فعلا) باني مرگ و ازبين رفتن  آن جوان مي شوند که مي توانستي آينده خوبي براي او متصور شوي . حالا بانيان جشنواره سينما حقيقت بي پيش داوري آيا فيلم سازي يا مستند سازي هست که بتواند به حقيقت اين اتفاق دست پيدا کند؟ از ويژگي هاي مستند است که با هر پيشداوري و قضاوت و قتي در پي تحقيق بي سانسور و حقيقي پيش برويم شايد که به واقعيتي جدا از آنچه برسر زبانها افتاده است برسيم . ؟اين سوال جدي را چه کسي مي تواند پاسخ دهد هر که آماده است دست بالا ببرد و اجازه بگيرد حتما اجازه بگيرد اينجا بدون اجازه حتي عاشق هم نبايد شد پس اشتباه نکنيد ؛ آيا در ايران سينما حقيقت کاربردي دارد يا خير؟  سينما حقيقتي ها وظيفه تان را فراموش نکنيد گويا همين ديروز بود که دور هم شعار مي داديد و از حقيقت سخن مي گفتيد . حقيقت مايکل مور چرا به دلتان مي نشيند اما از حقيقت زهرا ها بي اطلاع مي مانيد ؟شايد ساخت مستندي درباره اينگونه حوادث ، قانوني را به تصويب برساند .مستند ساز با طرح يک سوال مي تواند تحولات عمده ايي را پايه گذاري کند اگر اجازه نفوذ به قلب حقيقت را داشته باشد . نگاه همه جانبه هم به قانون وهم به خبر از زواياي مختلف . حقيقت سينما حقيقت را زود از ياد نبريد .به گوشه اي از ديوار خانه تان آويزانش نکنيد تا سال بعد و جشنواره بعدي دوباره بحث هاي تکراري و تکراري ...

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 8:8 قبل از ظهر  توسط میترا مهتریان  |