
عاشورای ۸۶ و تعدادی عکس که در این روز گرفتم . البته فرصت نکردم که گلچین کنم . این چند فریم را فعلا قبول کنید تا بعد

عاشورای ۸۶ و تعدادی عکس که در این روز گرفتم . البته فرصت نکردم که گلچین کنم . این چند فریم را فعلا قبول کنید تا بعد
بخش بينالملل جشنواره فيلم فجر از بخش سينماي ملي و داخلي جدا شد .
از نگاه جمعي از منتقدان و سينماگران ؛ تفکيک بخش بينالملل فرصتي براي بهتر ديده شدن فيلمهاي خارجي است ؛ اما برخي معتقدند که اصولا ما چيزي به نام جشنواره بينالمللي نداريم و تنها نام آن را در پشت جشنواره فيلم فجر يدک ميکشيم.مميزي فيلم ، عدم متقاضي براي شرکت دربخش بينالملل جشنواره ، انتخاب توسط هياتي مخصوص وو... همه براين که ماجشنوارهاي بينالمللي به صورت آنچه که در دنيا مرسوم است ؛ نداريم مهر تاييد ميزند .
آزمن و خطا هميشه ما را چند گام به عقب برميگرداند.متاسفانه با هر تغييردر سيستم مديريتي تجربههاي گذشته ناديده گرفته شده و گروه جديد سعي ميکنند که تجربههايي نو داشته باشند .شما به خاطر بياوريد که آموزش و پرورش ما چقدر دستخوش تغيير و دگرگوني شده ؛ نظام قديم متوسطه ، نظام جديد ، سالي واحدي ، نظام واحدي ، نظام ترمي و... ثبات .اين کشور کي ميخواهد ثبات را تجربه کند؟؟؟ تا به کي ما در پي آزمون و خطا باشيم؟ از ديد بسياري از کارشناسان شايد تفکيک دو بخش بينالمللي وملي ،اقدامي درست و بجا باشد اما نحوه برگزاري و اجرايي کردن آن در قدم اول تا دهم آنچنان دچار مشکلات عديدهايي ميشود که بعداز چند دوره گروهي در رد اين اقدام ، دست به تجربهايي ديگر خواهند زد و در اين ميان هيچ دستاوردي که در پي نخواهد داشت جز سردرگمي مخاطب و به بازي گرفته شدنش... معلوم نيست امسال با اين جدا سازي با چه مشکلات و ناهماهنگيهايي روبرو خواهيم شد . تنها بايک نگاه خوشبينانه اميدواريم که زود قضاوت نکرده باشيم و به يک تجربه موفقيتآميز دست يابيم.
این عکس که تو جاده همدان گرفتم ٍ هم خودم دوست دارم هم چند تا از دوستان ٍ برای همین تکرارش کردم . می دانم من هم مثل فیلم های تکراری تلویزیون شدم.اما یه سر از تلویزیون جلوترم که آنها تولیدات دیگران را تکرار می کنند من تولید خودم را ...
گرمترین محبت در سردترین فصل سال رفت . هنوز هم سردم است.
یادش گرامی است .همیشه و همه وقت
اعتراض شوراي نظارت بر صدا و سيما به پخش مجموعه تلويزيوني « ساعت شني » ( طبق نظر سنجيها بيش از 90 درصد از مخاطبان تلويزيون را به خود جلب کرده است ) ؛ باعث شد که شب گذشته شبکهي يک در زمان پخش سريال به يک برنامه نقد و بررسي تحت عنوان «بررسي يک»متوسل شده و به دنبال برطرف کردن مخالفت با سريال برآيد . مهمانان اين نشست آقايان دکتر اميدوار رضايي ريئس کميسيون سلامت و درمان مجلس و دکتر پور حسين که تنها به روانشناسي ايشان در اين نشست اشاره شد ؛ با اجراي سونيا پوريامين برگزار شد ؛ نکته قابل تامل در اين نشست ، داوري يک جانبهايي بود که تلويزيون دنبال کرد ؛ در خوش ساخت بودن سريال ، بديع و نو بودن موضوع و جسارت در ساخت ، ميتوان گفت که شکي نيست ، اما اينکه شوراي نظارت بر صداوسيما هم آيا حرفي براي گفتن داشتند و يا اينکه آنها چه مسائلي را براي اعتراض در نظر گرفتهاند ؛ باعث ميشود که از شبکه يک متوقع شد که بهتر نبود در اين نشست با نظر مخالف سريال نيز آشنا ميشديم . دو کارشناسي که دعوت شده بودند کاملا با سريال موافق بوده و مجري که نه تنها موافق که حامي درجه يک سريال بودند و هرازگاهي در لابلاي صحبتهاي کارشناسان به دفاع بيچون و چراي خود ميپرداختند ؛ اين نحوه قضاوت و داوري تنها به يک رفع تکليف رسانهايي مبدل شد چرا که حکم از قبل صادر شده و بصورت زيرنويس مرتب به مخاطبان اطلاع ميداد که سريال در شبهاي بعد به شيوه خودش پخش ميشود و صداوسيما از مواضع خودش کنار نميکشد . چه اشکالي داشت اگر به شيوه برنامه 90 از آقاي مظفر رئيس شوراي نظارت بر صداوسيما نيز در اين برنامه دعوت ميشد و برنامه با سه نفر موافق به پايان نميرسيد !!!
پ.ن 1_ اگر فرض را بر آن بگيريم که کشور گل و گلاب باشد و ما نشانهايي از فقر و محروميت مادي در بين مردم نداشته باشيم آيا کسي براي صرفا کار خير حاضر به انجام چنين عملي خواهد شد ؟؟؟و در صورت چنين امري ؛ کارشناسان چه توجيهي خواهند داشت ؟ و نتيجه و قضاوتمان در آن زمان چه بود ؟؟؟؟
پ.ن 2_ ناگفته نماند که بنده از طرفداران سريال هستم ولي طرفدار ضربالمثل « قاضي يک طرفه به محکمه برود خشنود برميگردد » نيز هستم ...
۱۳۱۷_ پنجم دیماه ؛ تولد در تهران
۱۳۳۴/۳۷_ فرار از مدرسه به سینما . کشف سینمای جدی بر پردههای عمومی و جستجوی بعدی آن در سینه کلوب تازه پا گرفته . کنجکاوی در فیلم و نمایش . کوشش برای دست یافتن به دوربین فیلمبرداری نگارش دو نمایشنامه با زبان تاریخی در سالهای آخر دبیرستان . معافیت از خدمت نظام در قرعهکشی نگارش نسخه اول « آرش »
۱۳۳۸/۴۰ _ دنبال کردن سینمای جدی بر پردههای عمومی و آنچه که پس از تعطیل سینه کلوب به طور منظمدر کانون فیلم متمرکز بود دنبال کردن سینمای جدید ایران که از لابلای فیلم های کوتاه آشکار بود .توقف یک ساله پشت در دانشگاه و مطالعه در ادبیات ایران ؛ جستجو در شاهنامه و فرهنگ پیش از اسلامی ، در اساطیر و مردم شناسی ، کنجکاوی در نثر فارسی ، مطالعه در نقاشی ایرانی در جستجوی بیان تصویری یک فرهنگ . نگارش « اژدهاک ». ورود به دانشکده ادبیات دانشگاه تهران ....
و از آن پس تا کنون نگارش بیش از پنجاه فیلمنامه کوتا و بلند ، نگارش نمایشنامه و انتشار دها پژوهش در زمینه نمایش در ایران ، ژاپن و چین ؛ ساخت دها فیلم و کارگردانی و اجرای نمایش ؛ تدوین و ...
..............................................................................................
سال۱۳۷۰ بود یا۷۱ که دانشجویانِ سینمای دانشکده سینما تئاتر دانشگاه هنر اقدام به برگزاری سمینار سینمای پس از انقلاب کردند . در شبی از شبهای نشست که اختصاص به بهرام بیضایی داشت استاد بزرگمهر رفیعا در پشت تریبون قرار گرفتند و هنگام دعوت بهرام بیضایی به روی سن خطاب به دانشجویان و حضار چنین گفتند : در مسیری که بهرام بیضایی طی می کنند تا به روی سن تشریف بیاورند فکر کنید که بهرام بیضایی برای فرهنگ این مملکت و سینمای ایران چه کردند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نخوت باد « دی » و شوکت خار آخر شد
تشنه بودم ، سيراب شدم . انگار عطش فيلم خوب ديدن هفته را امير نادري است که رفع کرد اما دوباره تشنه شدم تشنه تر از پيش ؛ آب کم جو تشنگي ...
سال 63يا 64 بود که فيلم دونده را در سينما ديدم و پايه گذار به تنهايي سينما رفتن ؛ اين فيلم بود . و هنوز هم فيلم خوب را در تنها ديدن ترجيح مي دهم . آن زمان به خصوص در شهرستان فيلم « دونده » فيلم گيشه نبود ؛ اما فيلمي بود که در درون هر عاشق سينما همچون اميرو فرياد مي زد و اورا به جهاني ديگر گونه ديدن دعوت مي کرد دونده يک تابلوي نقاشي بسيار زيبا يک موسيقي سنگين و با شکوه بود که هر کس فراخور درک و بينش خود آن را تفسير مي کرد . فريادي بود که به موسيقي بدل مي شد . تابلوي نقاشي بود از زندگي مردمي که در ميان زباله ها در پي ِ ادامه بقا بودند . پيرزني که هر لحظه زندگي را به بيرون تُف مي کرد و به اجبار پيرمرد زندگي تف شده را دوباره مي بلعيد . دونده تابلو شهر داغ و زندگي سوزاني بود که گرچه گرماي لوله هاي آتش و نفت را به جان خريده بودند اما سهم آنها تنها شيشه هاي خالي نوشيدني هاي گوارايي بود که همچون نفت شان به کام و جان ديگران مي رفت .
دونده نفسم را بند مي آورد و اصلا فکر نمي کردم با گذشت بيشتر از بيست سال ازديدن آن همچنان به وجد آيم . کمتر شده که بعد از پايان فيلمي گريه کرده باشم و دونده از آن معدود فيلم هاي ايراني است که ارزش گريستن را دارد .
هر بار که رقص و شادماني اميرو پيروز را مي بينم رقصي که در ميان آب و آتش بود و جان خسته
اميرو و دوستانش را سيراب مي کرد گريه ام مي گيرد انگار مرثيه ايست براي ما که ديگر فاصله گرفتيم از سينمايي که روزگاري آبرويمان بود ؛ هر چند سينماي فراقصه مخالفان خودش را دارد ؛ اما دونده کارگاه آموزشي بود برايم چه آموزش درس زندگي و چه سينما که به هيچ بها و بهانه ايي فراموشش نمي کنم . هنوز فريادهاي اميرو برايم نجوايي عاشقانه است ؛ عشق به سينما و به زندگي
حرف براي دونده به ميزان جنگيدن و نفس زدن هاي اميرو هست ؛ اما اينکه شبکه سه فيلم دونده را بدون نقد از برنامه صد فيلم پخش کند و پلانهاي کوتاهي را حذف کرده باشد سوالي است که بدنبال جواب آن نيستم چرا که لذت و احساس خوبي که بعد از فيلم داشتم را دوست ندارم از دست بدهم و به مسائل رسانه ملي فکر کنم و البته براي نبود بخش نقد خود به پاسخ رسيده ام ...