چند روز پیش جای همه سبز. کاشان رفتم. شهر کاشان دیدنی های بسیاردارد اما متاسفانه کاشانی ها در نظافت شهری و جلب توریست بسیار ضعیف بودند که چون در محدوده کار من نیست و به دوستان ایران گردی و جهانگردی ربط دارد خیلی پا تو کفش آنها نمی کنم.جدا از شهر در جاده های ایران هم خوشبختانه دیدنی ها بسیار است . اما اینکه از همه عکسی که گرفتم این را انتخاب کردم به این دلیل است که برایم یک بازی انسان و طبیعت بود . دقت کنید که این خانه یا کاشانه یا کاروانسرا هر چه که بوده چه با نمک جهت قرینه کوه خزیده . یکی از راست به چپ و دیگری از چپ به راست...
درست درشبهايي که همهي منتقدان سينمايي و سينماگران درگير جشنواره بيست و ششم فيلم فجر بودند ؛ که البته خود جشنواره حرفهاي زيادي براي گفتن دارد سريالي از تلويزيون پخش شد که به احتمال خيلي زياد از نگاه منتقدان دور ماند.سريال « رقص پرواز » ساختهي احمد مرادپور وبه تهيه کنندگي محمدرضا تختکشيان سريال قابل تاملي بود که فقط موفق به ديدن آخرين قسمت آن شدم . اين سريال با نگاه متفاوتي به جنگ و مسائل آن پرداخته بود ؛ ديالوگهاي متفاوت و تاثير گذار آن که نشان از زبان رک و شفاف گويي از جنگ داشت ؛ سريال را به سمت آن دسته از سريالهايي ميکشاند که نسل بعد از جنگ ميتوانست از منظر ديگري به جنگ نگاه کند . مهدي هاشمي در نقش پزشک ياوري همراه دکتر چمران بود که زبان پر از کنايه و نيشدار و گزنده او نشان وجدان آگاه و آيينه تمام نماي جنگ بود . در همين تنها قسمتي که ديدم دکتر ياوري از نوجواناني ميگفت که با وجود کوچکي حرفهاي بزرگي ميزد که معلوم نيست طوطي مقلد خوبي است يا اينکه واقعا بزرگ شده ... درجاي ديگري از ديالوگها دکتر اين جمله را بر زبان آوردند که: چه فرقي ميکنه که در سيتير يا پانزده خرداد چه کساني و براي چه کشته و شهيد شدند همه به طريقي فراموش کردند مهم اين است که مرگ آنها رابراي خودمون نون دوني نکنيم و...
البته تنها با يک قسمت قضاوت منطقي و درستي نميتوان داشت ولي احساس ميکنم که سريال بحث برانگيزي را در شبهاي جشنواره فجر از دست دادهايم
امسال دقیقا بیستمین تجربه حضور من در جشنواره فیلم فجر است . به جرات می توان گفت حتی اگر به امثال ماتماشاچی ها هم برگزاری محول می شد به مراتب بهتر از آنچه که امسال برگزار شد برگزار می کردیم . دوستان اعتراض می کنند که چرا در گیر جشنواره شدم به روز نکردم ؟ به خدا قسم آشفتگی هایی را می بینیم که حاظر نیستم به شبم باشم چه برسد به اینکه به روز شوم. دیشب مرتب زمزمه می کردم : دیگر تمام شد همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق میافتد باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم ... اما تمام روزنامه های کشور در جریان هستند و نیاز به فرستادن نیست . سینمای ایران رو به مرگ است باید چاره ای اندیشد... مقصر خودمان هستیم آن روز که آقای... فرمودند باید سینما را از سبد هزینه خانواده ها حذف کنیم جدی شان نگرفتیم اما حقیقت آن است که سینما در حال حذف شدن است ...
سخت است از کنارش بی تفاوت گذشتن ؛ از اين پس سخت است ديدن عکسهايي از طبيعت که مي تواند بيرحم باشد يا نباشد ؛ سخت است مردن در چند قدمي منزل که پناهگاه و مامن هر دختر جوان است سخت است مردن آن هم زخمي و خونين و يخبسته در نزديکترين مکان به خانه در چند قدمي مادري که دلش چون سير و سرکه به جوش آمده و منتظر دختر دلبند و هنرمند خود است تا با شوقي کودکانه پدر و مادر را به لذت تماشاي عکسهاي خود دعوت کند و پدر ببالد بر نگاه هنرمندانه دختر و مادر همهي آرزوهاي جواني خود را در او بيابد . سخت است ادامه کار براي پدري که سالها عزيزترين شاگردش را به خوب ديدن آموزش داده و حالا ديگر با چشمان اشکبار خود خوب نميبيند ؛ باور کنيد سخت است و همهي اين چيزهاي سخت در چند قدمي ما است.
تا ديروز سخت بود گريستن بر جوان پزشکي که از طبيعيترين حق بودن خود استفاده ميکرد ودر گرماگرم جواني و فضاي تبکرده شهر به سرد خانه سپرده شد و امروز سخت است در شوق و اشتياق جواني پر شور ، گريستن، که به ثبت جلوههاي با شکوه طبيعت رفتن و اسير شدن در چنگال سگهای گرسنه شهر؛ باور کنيد شهر و نه ده کوره و روستاي دور افتاده .
سخت است که راحله دانش آموزي از توابع قزوين نخواهد که دربيست و پنج سالگي سرانجامي چون فيروزه داشته باشد اما گرگها به او مهلت بيشتري ندهند و او کودکي را پشت سر نگذاشته به سرنوشت فيروزه دچار شود راحله در روستا و فيروزه جلالی (کارشناس گرافیک و عکاس ) در دل شهر ؛ سخت است براي مادراني که با هر برف و صداي پارس سگ برخود بلرزند و لحظات تقلا و دريده شدن دختران خود را بخواهند فراموش کنند اما نتوانند . به خدا سخت است ...
چگونه بايد قبول کنيد که سخت است بياحتياطي و بيتوجهي به حقوق شهروندان و شگفتا که همهي اين چيزهاي سخت در اينجا چه آسان است!!!
خونه ها تاریکن طاقها شکسته اس
از صدا افتاده تار و کمونچه مرده می برن کوچه به کوچه

