تبليغاتX
پس کوچه

پس کوچه

mitra mehtarianچند روز پیش جای همه سبز. کاشان رفتم. شهر کاشان دیدنی های بسیاردارد اما متاسفانه کاشانی ها در نظافت شهری و جلب توریست بسیار ضعیف بودند که چون در محدوده کار من نیست و به دوستان ایران گردی و جهانگردی ربط دارد خیلی پا تو کفش آنها نمی کنم.جدا از شهر در جاده های ایران هم خوشبختانه دیدنی ها بسیار است . اما اینکه از همه عکسی که گرفتم این را انتخاب کردم به این دلیل است که برایم یک بازی انسان و طبیعت بود . دقت کنید که این خانه یا کاشانه یا کاروانسرا هر چه که بوده چه با نمک جهت قرینه کوه خزیده . یکی از راست به چپ و دیگری از چپ به راست...

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 2:35 بعد از ظهر  توسط میترا مهتریان  | 

با کمی تاخیر ۲۸ بهمن تولد صادق هدایت بود.مراحلی از زندگی او را با روایت تصویر دراینجاببینید
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 0:10 قبل از ظهر  توسط میترا مهتریان  | 

رضا ناجی بازیگر فیم «آواز گنجشک ها» جایزه خرس نقره ایی بهترین بازیگر مرد جشنواره برلین را گرفت.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 12:5 بعد از ظهر  توسط میترا مهتریان  | 

درست درشب­هايي که همه­ي منتقدان سينمايي و سينماگران درگير جشنواره بيست و ششم فيلم فجر بودند ؛ که البته خود جشنواره حرف­هاي زيادي براي گفتن دارد سريالي از تلويزيون پخش شد که به احتمال خيلي زياد از نگاه منتقدان دور ماند.سريال « رقص پرواز » ساخته­ي احمد مرادپور وبه تهيه­ کنندگي محمدرضا تخت­کشيان سريال قابل تاملي بود که فقط موفق به ديدن آخرين قسمت آن شدم . اين سريال با نگاه متفاوتي به جنگ و مسائل آن پرداخته بود ؛ ديالوگ­هاي متفاوت و تاثير گذار آن که نشان از زبان رک و شفاف گويي از جنگ داشت ؛ سريال را به سمت آن دسته از سريال­هايي مي­کشاند که نسل بعد از جنگ مي­توانست از منظر ديگري به جنگ نگاه کند . مهدي هاشمي در نقش پزشک ياوري همراه دکتر چمران بود که زبان پر از کنايه و نيش­دار و گزنده او نشان وجدان آگاه و آيينه تمام نماي جنگ بود . در همين تنها قسمتي که ديدم دکتر ياوري از نوجواناني مي­گفت که با وجود کوچکي حرف­هاي بزرگي مي­زد که معلوم نيست طوطي مقلد خوبي است يا اينکه واقعا بزرگ شده ... درجاي ديگري از ديالوگ­ها دکتر اين جمله را بر زبان آوردند که: چه فرقي مي­کنه که در سي­تير يا پانزده خرداد چه کساني و براي چه کشته و شهيد شدند همه به طريقي فراموش کردند مهم اين است که مرگ آنها رابراي خودمون نون دوني نکنيم و...

البته تنها با يک قسمت قضاوت منطقي و درستي نمي­توان داشت ولي احساس مي­کنم که سريال بحث برانگيزي را در شب­هاي جشنواره فجر از دست داده­ايم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 0:1 قبل از ظهر  توسط میترا مهتریان  | 

امسال دقیقا بیستمین تجربه حضور من در جشنواره فیلم فجر است . به جرات می توان گفت حتی اگر به امثال ماتماشاچی ها هم برگزاری محول می شد به مراتب بهتر از آنچه که امسال برگزار شد برگزار می کردیم . دوستان اعتراض می کنند که چرا در گیر جشنواره شدم به روز نکردم ؟ به خدا قسم آشفتگی هایی را می بینیم که حاظر نیستم به شبم باشم چه برسد به اینکه به روز شوم. دیشب مرتب زمزمه می کردم : دیگر تمام شد همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق میافتد باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم ... اما تمام روزنامه های کشور در جریان هستند و نیاز به فرستادن نیست . سینمای ایران رو به مرگ است باید چاره ای اندیشد... مقصر خودمان هستیم آن روز که آقای... فرمودند باید سینما را از سبد هزینه خانواده ها حذف کنیم جدی شان نگرفتیم اما حقیقت آن است که سینما در حال حذف شدن است ... 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 9:12 قبل از ظهر  توسط میترا مهتریان  | 

سخت است از کنارش بی تفاوت گذشتن ؛ از اين پس سخت است ديدن عکس­هايي از طبيعت که مي تواند بي­رحم باشد يا نباشد ؛ سخت است مردن در چند قدمي منزل که پناهگاه و مامن هر دختر جوان است سخت است مردن آن هم زخمي و خونين و يخ­بسته در نزديک­ترين مکان به خانه در چند قدمي مادري که دلش چون سير و سرکه به جوش آمده و منتظر دختر دلبند و هنرمند خود است تا با شوقي کودکانه پدر و مادر را به لذت تماشاي عکس­هاي خود دعوت کند و پدر ببالد بر نگاه هنرمندانه دختر و مادر همه­ي آرزوهاي جواني خود را در او بيابد . سخت است ادامه کار براي پدري که سالها عزيزترين شاگردش را به خوب ديدن آموزش داده و حالا ديگر با چشمان اشکبار خود خوب نمي­بيند ؛ باور کنيد سخت است و همه­ي اين چيزهاي سخت در چند قدمي ما است.

تا ديروز سخت بود گريستن بر جوان پزشکي که از طبيعي­ترين حق بودن خود استفاده مي­کرد ودر گرماگرم جواني و فضاي تب­کرده شهر به سرد خانه سپرده شد و امروز سخت است در شوق و اشتياق جواني پر شور ، گريستن، که به ثبت جلوه­هاي با شکوه طبيعت رفتن و اسير شدن در چنگال سگ­های گرسنه شهر؛ باور کنيد شهر و نه ده کوره و روستاي دور افتاده .

 سخت است که راحله دانش آموزي از توابع قزوين نخواهد که دربيست و پنج سالگي سرانجامي چون فيروزه داشته باشد اما گرگها به او مهلت بيشتري ندهند و او کودکي را پشت سر نگذاشته به سرنوشت فيروزه دچار شود راحله در روستا و فيروزه جلالی (کارشناس گرافیک و عکاس ) در دل شهر ؛ سخت است براي مادراني که با هر برف و صداي پارس سگ برخود بلرزند و لحظات تقلا و دريده شدن دختران خود را بخواهند فراموش کنند اما نتوانند . به خدا سخت است ...

چگونه بايد قبول کنيد که سخت است بي­احتياطي و بي­توجهي به حقوق شهروندان و شگفتا که همه­ي اين چيزهاي سخت در اينجا چه آسان است!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 0:8 قبل از ظهر  توسط میترا مهتریان  | 

کوچه ها باریکن دکونها بسته اس

خونه ها تاریکن طاقها شکسته اس

از صدا افتاده تار و کمونچه مرده می برن کوچه به کوچه

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 2:7 قبل از ظهر  توسط میترا مهتریان  |