تبليغاتX
پس کوچه

پس کوچه

ترا به خدا یکی به این جماعت اهل فرهنگ بگوید که به شما چه که تو این مملکت چه خبره و چه اتفاقات ریز و درشت بر سر این مردم می آید. شما را در میان فشارهای دیگر آنقدر له می کنند که حتی از فکر کردن به دردهای اطرافتان هم باز می مانید . هنوز فرصت نکرده بودم که شماره اخیر مجله «هفت» را بخوانم که خبر تاسف بار را شنیدم اما فرصت خواندن مراتب هفتگانه آقای احمد طالبی نژاد را از دست نداده بودم.بلافاصله به یاد آرزوهای بهاریه ایشان افتادم و نگرانی های ایشان برای نسبت مستقیم فرار مغزها و پایین آمدن تیراژ نشریات و کتاب های هنری و فرهنگی.استاد غصه دار پایین بودن تیراژ بودند غافل از اینکه کار به جاهای باریکتر کشیده شده به جایی که کسانی به نبودن می اندیشند نه پایین بودن.

راضی نشدم که گوشه هایی از مرتبه ششم را اینجا نیاورم.به نگاه این عزیز دقت کنید و قضاوت کنید.

شش:امسال به مدد بارندگی های فراوان و گاه زیادی٬ بهار خوبی خواهیم داشت و گفته اند سالی که نکوست از بهارش پیداست.بعد از بهار نوبت تابستان گرم و طولانی است.بعد پاییز«دست به عصا و خسته» از راه می رسد و مکث کوتاهی می کند و روزگار را به ننه سرما می سپارد. می بینید چقدر گردش روزگار زیباست؟چقدر همه چیز خوب و دوست داشتنی است؟بیایید به چیزهای بد و زشت فکر هم نکنیم.به ما چه که شب عیدی یک کارمند یا کارگر باید همه داروندارش را خرچ آبروداری کند؟به ما چه که هنوز میلیون ها نفر در این مملکت باید با لباس و کفش و دیگر ملزومات اهدایی دیگران عید را سپری کنند؟به ما چه که عده ای سوار اتومبیل های بالای صد میلیون تومانی می شوند که اگر باد چرخ هایشان نامیزان باشد کامپیوتر کارخانه سازنده در آلمان متوجه می شود و از طریق نمایندگی شان در ایران به اطلاع صاحب آن می رسانند که برود باد چرخش را تنظیم کند.به ماچه که میلیاردها دلار سرمایه این مملکت به جای چرخش در امر تولید توسط عده ای معدود در کار ساختن آپارتمان های متری ده میلیون تومان - یا شاید هم بیشتر - صرف می شود.

به ماچه که فرار مغزها همچنان ادامه دارد و با رفتن نخبگان٬ تیراژ کتاب و نشریات هنری و فرهنگی هم کاهش پیدا می کند.و اصلا به ما چه که بی عدالتی هست.ما باید در این روزهای به یادماندنی که عقربه های ساعت به سرعت در حال چرخش اند و دنگ دنگ شان گوش فلک را پر کرده٬ به بهار فکر کنیم.به زیبایی های جهان و به روشنی.دل تان روشن و روح تان شاد باد.سعی کنید عید تان هم مبارک باشد.

هفت:...که به ۸۷ نرسید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 1:8 بعد از ظهر  توسط میترا مهتریان  | 

mitramehtarian.blogfa.com

تنها از همین راه آیا،

می توانستند بدانند که بهار در راه  است؟

می توانند بدانند اما

                       که گلگونی گونه ی عمو نوروز

                                                        از شرم چند صورتک سیاه است!

                

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 2:54 بعد از ظهر  توسط میترا مهتریان  | 

از تعداد کامنت های موجود برای مطلب قبلی اینطور نتیجه گرفتم که حرف حساب جواب ندارد. 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 4:1 بعد از ظهر  توسط میترا مهتریان  | 

نشریه «دوربین عکاسی» در شماره ۷۱ خود در بخش نکته ها مقاله ای به قلم سردبیر محترم و عکاس پیشکسوت آقای اسماعیل عباسی دارد که حیف است خواندن و مطالعه آن را به دوستان عزیز توصیه نکنم همانطور که دوست عزیزی آن را به من توصیه کرد.در این مقاله سعی شده که به عکاسی خبری و مستند که به قول نگارنده بهتر است به فتوژورنالیست نامیده شوند اشاره دارد و شیوه های متاسفانه رایج اما غلط دستکاری کردن عکس های خبری.اسماعیل عباسی اشاره می کنند: پس از ورود نظام دیجیتال به عکاسی .هر از گاهی از این طرف و آن طرف خبرهایی به گوش می رسد که عکاسان خبری و مستند ما عکس ها را دستکاری می کنند . مثال هایی هم در اختیار است از تیره کردن بیش از حد یا روشن تر کردن یا برش زدن و از جمله کپی کردن بخشی از عکس و پیست کردن آن در بخش دیگر و افزودن یا کاستن و ...

همیشه در بحث هایمان اگر جایی گیر کنیم و بخواهیم استدلال کنیم کار غربی ها را به عنوان شاهد مثال ذکر می کنیم.فتوژورنالیست های ما نیک آگاهند که در جنگ۳۳ روزه در لبنان.عکاسی که با استفاده از نرم افزار ویرایش عکس غلظت دود را در تصویرش افزایش داده بود.از طرف سردبیر نشریه عذرش خواسته شد...اما جای تعجب است که چراما به همان غربی ها و الگوهایی که آنها به عنوان اخلاقیات در فتوژورنالیسم از آن ها پیروی می کنند تاسی نمی کنیم.اسماعیل عباسی در اخر ادامه می دهد که دستکاری عکس شاید به تعبیر برخی دوستان در گردش کائنات اثری نداشته باشد اما در واقع عکاسی را زیر سوال خواهد برد. عکس ۱۶۰سال است که به عنوان سند قابل اعتماد مورد قبول همگان بوده است و با دستکاری عکس خبری و مستند پایه ستون های۱۶۰ ساله عکاسی حقیقت جو و حقیقت گو را خالی می کند.اعتماد بیننده را از عکاسی سلب نکنیم که اگر این اعتماد سلب شود «دیگر نه تو مانی و نه من».

با خواندن مقاله استاد محترم عکاسی به یاد کلاس های خبرنگاری افتادم .مباحث حقوق مطبوعات که آقای دکتر نمک دوست چه خوشبینانه به امید عملی شدن پاره ای از قوانین که در دیگر ممالک با گذشت ۵۰ سال به تصویب رسید.آینده ۱۰۰ ساله را در ایران می دیدند و حتی به آینده ۱۰۰ساله هم امیدوار و راضی بودند که بزرگترین درس را در کلاس ایشان گرفتم .صبوری و تلاش به امید آینده ای حتی دور . ودر تاریخی که شاید ما نباشیم مصداق همان شعر دیگران کاشتند و ما خوردیم ما...اگر به مقاله مجله دوربین عکاسی و نکاتی که آقای عباسی به آن اشاره داشتندعمیق تر توجه کنیم  با برداشتن گام های اولیه شاید آرزوی اساتید محترمی چون دکتر نمک دوست زودتر از این ها تحقق یابد.البته ناگفته نماند که متاسفانه در بعضی از کلاس های همان خبرنگاری به روش های دستکاری عکس خبری هم اشاره می شد که اگر حقوق مطبوعات  و مخاطبان آن هادرست شناخته شود قطعا جایی برای دستکاری عکس مستند خبری باقی نخواهد ماند.به امید آن روز

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط میترا مهتریان  | 

روایت تصویری فرش قرمز را دراینجا ببینید

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 10:58 قبل از ظهر  توسط میترا مهتریان  | 

حقيقتش را بخواهيد گذاشته بودم کمي از ناراحتي ها­يم که نه ناراحتي همه مان کم شود بعد مفصل در مورد جشنواره بيست و ششم فيلم فجر بگويم.

اول:اينکه قبل از جشنواره جداسازي بخش بين­الملل از سينماي ايران را خوشبينانه نديدم همينطور هم شد. اين جدا سازي نه تنها حرکتي مثبت نبود چرا که عملا جشنواره از رونق و هيجان افتاده بود و فيلمسازان و خبرنگاراني که فيلم را بدون مميزي و کامل بدست مي­آورند نيازي نداشتند در سالن­هاي نا متعادل سينما صحرا فيلم­هاي سانسور شده ببينند.(اين نا متعادلي سينما صحرا به اين دليل که در طبقه پايين با پالتو مي­لرزيديم ودر طبقه بالا از گرما نيم­پز مي شديم و از خانه که قصد سينما مي­کرديم تکليفمان روشن نبود که بايد چه بپوشيم)تنها براي چند فيلم انگشت شمار سالن نسبتا شلوغ شد.فيلم 12 ؛ فيلم پرفسور و معادله محبوبش ؛ و يکي يا دوتاي ديگر.عملا اين جدا سازي تا چند روز اول ؛ جشنواره­ را راکد و خنثي کرده بود.

دوم:اينکه تيزر جشنواره کار بدي نبود . کاري از مهدي کرم­پور بود اما اين تيزر هم عملا به جوک جشنواره بدل شد . سوتي که صداي خسرو شکيبايي بر روي حروف سين و شين و جيم دارند ؛ باعث شده بود که همه­ي تماشاچيان از منتقدان کاملا حرفه­ايي و کار کشته تا تازه کارهايي که هنوز فضاي جشنواره دستشون نيامده بود دريک بازي دست جمعی سوت بازي شرکت کنند. که تکرارش مثل غذاي تکراري جشنواره حال آدم را خراب مي­کرد .

سوم: اينکه اين جشنواره بيست و ششم با کلي قهر و دعوا و کنار کشيدن و تحريم کردن شروع شد و دست آخر همه متوجه شدند که خانه از پاي بست ويران است مثل بچه­هايي که تنبيه شده و ادب شدند ، بدون گرفتن حقي و لب به اعتراض گشودني راه خود را گرفتند و رفتند.

چهارم:جشنواره را عملا سپرده بودند به دست شرکت­هاي توليد موادغذايي که نيم­چاشت و عصرانه و نهار و شام خبرنگاران را مهيا کند . که البته نه تنها بد نشد بلکه باعث شد تا همه­ي متاهلين دودِ آشپز خانه خود را توتياي چشمشون کنند و مجردها هم دست مادر­هايشان را ببوسند و به نون و پنير هم قانع و راضي باشند .

پنجم: اينکه يکي از موفقيت­هاي اين جشنواره بيست و ششم فيلم فجر اين بود که سينماي مطبوعات به هيچ وجه برنامه از پيش تعيين شده نداشت و خيلي با ذوق براي غافلگيري خبرنگاران بي­ذوق سئانس به سئانس برنامه بعدي اعلام مي­شد و مرتب يادآوري مي­کردند که هميشه مي­گويند انسان از يک لحظه ديگر خودش خبر ندارد مصداق اين جشنواره است .

ششم:اگر از غذای تکراري ؛ نا هماهنگي هاي تکراري ؛ اصوات تکراري فيلمي تکراري درراهرو طبقه بالا سينما صحرا و سوت زدن­هاي تکراري بگذريم ؛ سينماي ايران امسال خانم قاضياني و آقاي بهزادي را معرفي کرد که پديده­هاي جشنواره شناخته شدند . اما تا بوده عشق به سينما بوده و خواهد بود و فقط آرزو دارم که اين عشق و با هم بودن­هايمان را از ما نگيرند و با اين اميد که اين چراغ سينما خاموش نماند والسلام

هفتم: هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم يک کوچه که نه پس کوچه­ايم. شما چه مي­گوييد؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 9:15 قبل از ظهر  توسط میترا مهتریان  | 

mitra mehtarianآتشکده نیاسر کاشان

آتش ار هیچ نیابد که خورش سازد از آن             کارش این است که بنشیند و خود را بخورد

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 9:41 قبل از ظهر  توسط میترا مهتریان  |