سخت است از کنارش بی تفاوت گذشتن ؛ از اين پس سخت است ديدن عکسهايي از طبيعت که مي تواند بيرحم باشد يا نباشد ؛ سخت است مردن در چند قدمي منزل که پناهگاه و مامن هر دختر جوان است سخت است مردن آن هم زخمي و خونين و يخبسته در نزديکترين مکان به خانه در چند قدمي مادري که دلش چون سير و سرکه به جوش آمده و منتظر دختر دلبند و هنرمند خود است تا با شوقي کودکانه پدر و مادر را به لذت تماشاي عکسهاي خود دعوت کند و پدر ببالد بر نگاه هنرمندانه دختر و مادر همهي آرزوهاي جواني خود را در او بيابد . سخت است ادامه کار براي پدري که سالها عزيزترين شاگردش را به خوب ديدن آموزش داده و حالا ديگر با چشمان اشکبار خود خوب نميبيند ؛ باور کنيد سخت است و همهي اين چيزهاي سخت در چند قدمي ما است.
تا ديروز سخت بود گريستن بر جوان پزشکي که از طبيعيترين حق بودن خود استفاده ميکرد ودر گرماگرم جواني و فضاي تبکرده شهر به سرد خانه سپرده شد و امروز سخت است در شوق و اشتياق جواني پر شور ، گريستن، که به ثبت جلوههاي با شکوه طبيعت رفتن و اسير شدن در چنگال سگهای گرسنه شهر؛ باور کنيد شهر و نه ده کوره و روستاي دور افتاده .
سخت است که راحله دانش آموزي از توابع قزوين نخواهد که دربيست و پنج سالگي سرانجامي چون فيروزه داشته باشد اما گرگها به او مهلت بيشتري ندهند و او کودکي را پشت سر نگذاشته به سرنوشت فيروزه دچار شود راحله در روستا و فيروزه جلالی (کارشناس گرافیک و عکاس ) در دل شهر ؛ سخت است براي مادراني که با هر برف و صداي پارس سگ برخود بلرزند و لحظات تقلا و دريده شدن دختران خود را بخواهند فراموش کنند اما نتوانند . به خدا سخت است ...
چگونه بايد قبول کنيد که سخت است بياحتياطي و بيتوجهي به حقوق شهروندان و شگفتا که همهي اين چيزهاي سخت در اينجا چه آسان است!!!