تبليغاتX
پس کوچه - سرخی برف و سرخی شرم

پس کوچه

سخت است از کنارش بی تفاوت گذشتن ؛ از اين پس سخت است ديدن عکس­هايي از طبيعت که مي تواند بي­رحم باشد يا نباشد ؛ سخت است مردن در چند قدمي منزل که پناهگاه و مامن هر دختر جوان است سخت است مردن آن هم زخمي و خونين و يخ­بسته در نزديک­ترين مکان به خانه در چند قدمي مادري که دلش چون سير و سرکه به جوش آمده و منتظر دختر دلبند و هنرمند خود است تا با شوقي کودکانه پدر و مادر را به لذت تماشاي عکس­هاي خود دعوت کند و پدر ببالد بر نگاه هنرمندانه دختر و مادر همه­ي آرزوهاي جواني خود را در او بيابد . سخت است ادامه کار براي پدري که سالها عزيزترين شاگردش را به خوب ديدن آموزش داده و حالا ديگر با چشمان اشکبار خود خوب نمي­بيند ؛ باور کنيد سخت است و همه­ي اين چيزهاي سخت در چند قدمي ما است.

تا ديروز سخت بود گريستن بر جوان پزشکي که از طبيعي­ترين حق بودن خود استفاده مي­کرد ودر گرماگرم جواني و فضاي تب­کرده شهر به سرد خانه سپرده شد و امروز سخت است در شوق و اشتياق جواني پر شور ، گريستن، که به ثبت جلوه­هاي با شکوه طبيعت رفتن و اسير شدن در چنگال سگ­های گرسنه شهر؛ باور کنيد شهر و نه ده کوره و روستاي دور افتاده .

 سخت است که راحله دانش آموزي از توابع قزوين نخواهد که دربيست و پنج سالگي سرانجامي چون فيروزه داشته باشد اما گرگها به او مهلت بيشتري ندهند و او کودکي را پشت سر نگذاشته به سرنوشت فيروزه دچار شود راحله در روستا و فيروزه جلالی (کارشناس گرافیک و عکاس ) در دل شهر ؛ سخت است براي مادراني که با هر برف و صداي پارس سگ برخود بلرزند و لحظات تقلا و دريده شدن دختران خود را بخواهند فراموش کنند اما نتوانند . به خدا سخت است ...

چگونه بايد قبول کنيد که سخت است بي­احتياطي و بي­توجهي به حقوق شهروندان و شگفتا که همه­ي اين چيزهاي سخت در اينجا چه آسان است!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 0:8 قبل از ظهر  توسط میترا مهتریان  |