تبليغاتX
پس کوچه - هفت شهر عشق

پس کوچه

حقيقتش را بخواهيد گذاشته بودم کمي از ناراحتي ها­يم که نه ناراحتي همه مان کم شود بعد مفصل در مورد جشنواره بيست و ششم فيلم فجر بگويم.

اول:اينکه قبل از جشنواره جداسازي بخش بين­الملل از سينماي ايران را خوشبينانه نديدم همينطور هم شد. اين جدا سازي نه تنها حرکتي مثبت نبود چرا که عملا جشنواره از رونق و هيجان افتاده بود و فيلمسازان و خبرنگاراني که فيلم را بدون مميزي و کامل بدست مي­آورند نيازي نداشتند در سالن­هاي نا متعادل سينما صحرا فيلم­هاي سانسور شده ببينند.(اين نا متعادلي سينما صحرا به اين دليل که در طبقه پايين با پالتو مي­لرزيديم ودر طبقه بالا از گرما نيم­پز مي شديم و از خانه که قصد سينما مي­کرديم تکليفمان روشن نبود که بايد چه بپوشيم)تنها براي چند فيلم انگشت شمار سالن نسبتا شلوغ شد.فيلم 12 ؛ فيلم پرفسور و معادله محبوبش ؛ و يکي يا دوتاي ديگر.عملا اين جدا سازي تا چند روز اول ؛ جشنواره­ را راکد و خنثي کرده بود.

دوم:اينکه تيزر جشنواره کار بدي نبود . کاري از مهدي کرم­پور بود اما اين تيزر هم عملا به جوک جشنواره بدل شد . سوتي که صداي خسرو شکيبايي بر روي حروف سين و شين و جيم دارند ؛ باعث شده بود که همه­ي تماشاچيان از منتقدان کاملا حرفه­ايي و کار کشته تا تازه کارهايي که هنوز فضاي جشنواره دستشون نيامده بود دريک بازي دست جمعی سوت بازي شرکت کنند. که تکرارش مثل غذاي تکراري جشنواره حال آدم را خراب مي­کرد .

سوم: اينکه اين جشنواره بيست و ششم با کلي قهر و دعوا و کنار کشيدن و تحريم کردن شروع شد و دست آخر همه متوجه شدند که خانه از پاي بست ويران است مثل بچه­هايي که تنبيه شده و ادب شدند ، بدون گرفتن حقي و لب به اعتراض گشودني راه خود را گرفتند و رفتند.

چهارم:جشنواره را عملا سپرده بودند به دست شرکت­هاي توليد موادغذايي که نيم­چاشت و عصرانه و نهار و شام خبرنگاران را مهيا کند . که البته نه تنها بد نشد بلکه باعث شد تا همه­ي متاهلين دودِ آشپز خانه خود را توتياي چشمشون کنند و مجردها هم دست مادر­هايشان را ببوسند و به نون و پنير هم قانع و راضي باشند .

پنجم: اينکه يکي از موفقيت­هاي اين جشنواره بيست و ششم فيلم فجر اين بود که سينماي مطبوعات به هيچ وجه برنامه از پيش تعيين شده نداشت و خيلي با ذوق براي غافلگيري خبرنگاران بي­ذوق سئانس به سئانس برنامه بعدي اعلام مي­شد و مرتب يادآوري مي­کردند که هميشه مي­گويند انسان از يک لحظه ديگر خودش خبر ندارد مصداق اين جشنواره است .

ششم:اگر از غذای تکراري ؛ نا هماهنگي هاي تکراري ؛ اصوات تکراري فيلمي تکراري درراهرو طبقه بالا سينما صحرا و سوت زدن­هاي تکراري بگذريم ؛ سينماي ايران امسال خانم قاضياني و آقاي بهزادي را معرفي کرد که پديده­هاي جشنواره شناخته شدند . اما تا بوده عشق به سينما بوده و خواهد بود و فقط آرزو دارم که اين عشق و با هم بودن­هايمان را از ما نگيرند و با اين اميد که اين چراغ سينما خاموش نماند والسلام

هفتم: هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم يک کوچه که نه پس کوچه­ايم. شما چه مي­گوييد؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 9:15 قبل از ظهر  توسط میترا مهتریان  |